|
برایِ تو می نویسم که محرم و مرحم فرداهای منی...! |
عزیزِ همیشهیِ لحظههام سلام
دخترکم مثل همیشه لبریزم از حرف و ماندهام رویِ خط سکوت. دلم نمیخواست سهمِ تو از این روزهایِ من فقط بغض باشد و نگرانی! این است که امشب آمده ام برایَت از خوبهایِ زندگی بنویسم. یکی از خوبهایِ زندگی مادرت رفیق است دخترکم! یکی که شریکِ تمام لحظههای خوشی و ناخوشی است! کسی که شانههایش حتی اگر نحیف مایهیِ دلخوشیست توی سردی استخوان سوز این روزهایِ خالی از عاطفه! یکی که میدانی وقتهای ناخوشی حواسش به دلَت هست حتی اگر آنقدر دور باشد که برایِ پاک کردنِ اشکهات دستَش به گونههایَت نرسد. یکی که بیتابیهایَت بیتابَش میکند و شادیهایت شادَش! یکی که دلَت گرم است به من کنارَت هستمهاش! یکی که تا خراب شوی خرابَت میشود و آرام که بگیری آتش اضطرابش فرو مینشیند! یکی که وقتی صورت به صورتش میگذاری شوری اشک توی چشمهات شیرین میشود و گاهِ دست تویِ دست گذاشتنَش دلت آرام !
دخترکم سخت پیدا میشوند این آدمها و آسان از دست میروند گاهی! این ها حکم همان گُلی را دارند که تویِ داستان شازده کوچولو بارها و بارها برایت خوانده ام پس یادت نرود عزیزِ دلم که "تو مسئول گلت هستی."
آرزو نوشت: برایَت یکی از این همیشه رفیق ها آرزو دارم دخترک زیبایِ خواستنیام. (بوسه)