برایِ تو می نویسم که محرم و مرحم فرداهای منی...!

دخترک صبور این روزهام سلام

گفتن ندارد که سرلج افتاده دنیا، امید این روزهام تنها تویی عزیز مادر، با خدا قهر کرده ام و شاید هم  او با من! نمی‌دانم، زخم خورده ام به بزرگی سالهای زیستنم، زخم خورده ام از عزیزترین و تنها پناهِ خاکی این روزهام، یک حفره عمیق دست و پا می زند جایی میان سینه ام و من با تمام وجود سعی در ندیدنش دارم، با آن معصومیت نشسته کنج چشمهات برایَ‌م آرامش بخواه این روزها...

+ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲22:17 ... |